سالها پیش مردم حنجره خود و دیگران را دریدند و فرمودند " تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود"
شاه که کفن شد،دست آمریکای استکبار جهانی دزد هم که قطع شد، جاسوسها هم که همه از دم اعدام شدند، هر کس هم که نظری متفاوت داشت خذف شد و...
دیگر بهانه آقایان برای این افتضاح چیست؟ آمریکا؟ آنرا که بیرون کردیم و محض اطمینان سالی حداقل یکبار آنچنان محکم بر دهانش می کوبیم، تا بقیه سال را در دندانپزشکی بگذراند و دیگر بر مخیله اش هم گذر نکند که کشوری به نام نامی ایران اصلا وجود دارد.
نکند اسرائیل حالا جای این استکبار(لولو) حذف شده را گرفته؟ نه! کشورش را که از روی نقشه پاک کردیم و به آلاسکا فرستادیمش...
اروپا؟ نه! دولت فخیمه آنجا هوایمان را دارد.
پس؟
ترانه ای زیبا از سیاوش قمیشی پاسخمان را می دهد:
یک دشت سر سبز ، یک رود پر آب
یک سد محکم داشتیم تو سیلاب
ما از خوشیها دلامون آزرد
سد رو شکستیم دنیا رو آب برد
حالا از اون در و دشت چیزی نمونده باقی
انگار از این میخونه صد ساله رفته ساقی
حالا غم ما قد یک دریاست
از این و اون نیست
از ماست که بر ماست
ایران میراث ماست،وظیفه داریم آنرا به نسلهای بعد سالم تحویل بدهیم.
به نسلهای بعد چه خواهیم گفت؟ صدای لعنتهای آنان را از الان می شنوم، " بی لیاقتها، هشت سال جنگ، قحطی، فقر، بدبختی، نابودی کامل به خاطر ادعاهای کوتوله بی مغزی به نام احمدی نژاد..."
نه این آخری را محض رضای خدا نگذاریم اتفاق بیفتد...
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:55  توسط رویا
|
دیروز مطلب بسیار جالبی شنیدم که خواندن آن برای عزیزانی که نشنیده اند و یا از زاویه دید من به قضیه نگاه نمی کنند خالی از لطف نیست.
موضوع این بود که گویا آقائی به اسامی مختلف از اکثر ائمه جمعه و مسئولان مکانهای متبرکه به نحو بسیار جالبی کلاهبرداری نموده که نمایان می سازد آقای احمدی نژاد وقتی اعلام می کند اسلامگرائی در اروپا رشد کرده این رشد در واقع مربوط به که و کجا بوده.
این آقا به عنوان مدیر فروش یا عامل شرکت ولوو اعلام مینموده که تمایل دارد به این آقایان مسلمان و مومن واقعی تعدادی !! کامیون و تریلر اسکانیا اهدا نماید و در مقابل فقط از آنها می خواسته که هزینه های گمرکی و عوارض را پرداخت نمایند که ایشان نیز به دیده منت اطاعت مینمودند.
طبق محاسبات من این جناب مذکور چیزی حدود یکصد میلیارد تومان کلاهبرداری کرده که صد البته از نظر من حق خودش را از غاصبان پس گرفته و این نماد آنست که آدم زرنگ حق خود را خواهد گرفت...
اما این وسط یحتمل آقای احمدی نژاد محاسبه کرده که یکدفعه چقدر اسلامگرائی در اروپا روند رو به رشد پیش گرفته که مدیر عامل شرکتی به این عظمت تصمیم گرفته دوهزار اسکانیا به ائمه جمعه هدیه دهد لابد بعد از آن هم مدیر بنز تصمیم می گیرد که ده هزار بنز به ایشان تقدیم کند و ...
آقای احمدی نژاد انصاف دهید بزغاله کیست؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 0:8  توسط رویا
|
با درود،
خدمت شما عارضم که این حق مسلم هم عجب اصطلاحی است که هر از چند گاهی به یکی از مطالب می چسبد و ما را سرشار از غرور میسازد و به ما نشان میدهد که چه حقوقی داشتیم و خبر نداشتیم.
اصطلاح گفتگوی تمدنها که توسط خاتمی ورد زبانها شده بود و همین حالا که قریب ۱۰ سال از آن میگذرد، همچنان کسی برای این گفتگو زبان مشترک و یا دیدگاههای حداقل مشابه ارائه نکرده که اگر کسی از این عهده برآید بیشک یکی از نوابغ صلح در جهان لقب خواهد گرفت.
اما این اصطلاح کاملاً احمقانه (از این بابت احمقانه که مااصولاً حقی نداریم که بخواهد مسلم باشد یا نباشد) از کلمات گهربار محمود احمدی نژاد بوده که همانند مابقی صحبتهای وی بلافاصله پس از منعقد شدن به سطل زباله ارسال نشده، بلکه بسیار پر استفاده نیز میباشد و به قول فرنگیها مالتیوز شده و کم کم به واژه ای تبدیل شده که از زبان فرماندهان دگم وطن فروش سپاه نیز صادر میگردد.
اوائل این گلواژه فقط برای انرژی هسته ای( که مربوط به همان سانتین فوژها میشود ) استفاده میشد ولی کم کم به مسائل دیگر نیز سرایت پیدا کرد.(امان از این اپیدمی)
از استفاده های بیجا و نابخردانه این واژه که بگذریم،به آخرین استفاده آن میرسیم که علاوه بر صفات مذکور ویژگی خطرناک نیز بر آن مترتب است و آنهم اظهار نظر یکی از مقامات پایه بلند سپاه بوده که فرمودند "ضربه زدن به آمریکا در عراق حق مسلم ایران است"
قدما میفرمودند "زدی ضربتی،ضربتی نوش کن" آقای پایه بلند تحمل ضربه عکس العمل راداری؟ اختیار این همه آدم که باید همزمان با شما این ضریه را نوش کنند دست شماست؟
پایان و زوال باعث و بانی آنهمه خون که الآن زیر خروارها خاک خفته و همه دعاهای شما مبنی بر افزودن باقی عمر شما به عمر ایشان توسط پروردگار نیز نتیجه نداد برای شما درس عبرت نشد؟
آیا مرد اول و وسط و آخر سپاه نگفت:دست آورد ۸ سال جنگ تحمیلی یکی آنست که به سادگی کشور را وارد جنگ نکنیم؟
آیا او به خاطر همین جمله تیپا نخورد؟
آیا سعید امامی برای همان امام همام شما و این رهبر ناشایست صدها انسان نکشت؟آیا جایزه همه آن قتلها یک بسته واجبی محلول در آب نبود؟آیا تاوان همه آن خونها که ریخت،در ذره ذره بازجوئی از همسر بخت برگشته وی توسط آن بازجوی جانی مشهود نبود؟
آیا همه این آیاها شما را به خود خواهد آورد؟
دریغ که امیدی نداریم و از روی همین ناامیدی است که شمشیر را با شما از رو بستیم.ارمغان انقلاب ۱۳۵۷ را با ذره ذره وجودمان حس کردیم و دیگر توان و تحمل نداریم.
آیا آزادی حق مسلم ما نیست؟
آزادی حق مسلم ماست.
استقلال حق مسلم ماست.
دریای مازندران حق مسلم ماست.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:28  توسط رویا
|
سعی میکنم سهم کوچکی در افشای این جنایت داشته باشم و چهره عوام فریب این رژیم جهل و جور و فساد را به همگان نشان دهم.
متن خبر:
مرگ مشکوک دختری به نام زهرا ۲۷ ساله دانشجوی رشته پزشکی در منکرات همدان
چه کسی دیده است زهرا بر اثر خود کشی مرده است؟
در بازداشت گاه منکرات چه گذشته است؟
چه کسی یا چه کسانی زهرا دختر دانشجوی ۲۷ ساله پزشکی همدان را در منکرات حلق آویز کردند؟
اگر هم خود کشی کرده ، کسی می داند تحت چه فشارهایی از طرف بازجوها بوده و چه برخوردی با او کرده اند؟
قاضی مهدی الماسی با نقض فاحش قانون اساسی می گوید " :اين دانشجو ... روز جمعه ۲۰ مهر ماه سال جاري در حين ارتکاب به جرمي مشهود ... دستگير شد " در صورتی که مطابق اصل ۳۷ قانون اساسی اصل بر برائت است و باید جرم در دادگاه صالح ثابت شود و مشخص نیست که چگونه قاضی مهدی الماسی قبل از برگزاری دادگاه و صدور رای نهایی به مجرم بودن دختر بی گناه ، پی برده است و آشکارا قانون اساسی را نقض می کند و از طرفی مطابق اصل ۳۲ قانون اساسی بایستی پرونده مقدماتی حداکثر ظرف ۲۴ ساعت به مراجع صالحه قضایی ارسال می شد و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم می شد و این در حالی است که دختر بی گناه صبح روز جمعه بطورغیر قانونی بازداشت می شود و در عصر دو روز بعد یعنی عصر روز یکشنبه و در روز غیر تعطیل جسدش پیدا می شود! ، حال آنکه در ساعات و روزهای غیر کاری همیشه بایستی شرایط رسیدگی به پرونده محیا باشد و یا لااقل باید اینچنین باشد و حال آنکه در این مورد زمان خود کشی! به عصر یکشنبه یعنی روز غیر تعطیل موکول شده است!
خبر را با هم مرور می کنیم : دختر بی گناه دانشجوی ۲۷ ساله رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان به نام زهرا ب.ا در صبح روز جمعه ۲۰ مهرماه به طورغیر قانونی به همراه نامزدش و به گفته قاضی مهدی الماسی در حین ارتکاب جرمی مشهود ( این گفته قاضی مهدی الماسی ، خود او را در مضان اتهام قذف (تهمت) قرار داده است ) ، توسط ضابطین قضایی بازداشت می شود ( تا کنون ذکر نشده است که ضابطین از چه ارگان و یا چه کسانی بوده اند) و به بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر(منکرات) همدان منتقل شده و در عصر روز یکشنبه ۲۲ مهرماه یعنی دو روز بعد در بازداشتگاه منکرات به طور مشکوکی فوت می کند ، به گزارش خبرنگار کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت پس از تکذیب اولیه خبر در نهایت الماسی معاون تحقيقات و آموزش دادگستري همدان خبر مرگ در اثر خودکشی! را تایید می کند ، از طرفی کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در تاریخ ۲۳مهر ۱۳۸۶گزارش می دهد : " دیروز عصر زهرا ب.ا. دانشجوی ۲۷ ساله دانشکده علوم پزشکی همدان پس از ۴۸ ساعت بازداشت در بازداشتگاه امربه معروف همدان با پلاکارد تبلیغاتی در داخل بازداشتگاه خود را حلق آویز کرد." که مطابق این خبر مشخص است زمان خود کشی! عصر روز ۲۲مهر ماه ۱۳۸۶ یعنی عصر روز یکشنبه که روز تعطیل نبوده است رخ داده است.
مطابق خبر اعتماد ، ابهامات بسیاری در رابطه با این خودکشی مطرح می باشد : " اطلاعات ضد و نقيضي در رابطه با اين پرونده از سطح شهرهمدان به گوش مي رسد و هنوز ابهامات زيادي در رابطه با خودکشي دختر بی گناه ۲۷ ساله وجود دارد " .و از طرفی با توجه به نقض فاحش حقوق بشر در مورد این پرونده و ایراد تهمت ناروا به جان باخته ، ابهامات بسیار جدی وجود دارد که باید بررسی شود.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:14  توسط رویا
|
آقای م.ق نظرات شما دریافت شد و البته حق با شماست، اما آقای محترم فکر می کنم شاید در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی این کار شدنی و البته به موقع بود اما در حال حاضر برای این فعالیتهای مدارا گونه دیگر فرصتی نیست.
شاید اگر قبل از اعدام جوانان وطن و یا باطون کوبیدن بر سر و روی بانوان این مملکت و هتک حرمت دانشجویان و مقام پاک دانشگاه من نوعی حاضر بودم در مورد این اصلاحات فکر کنم، کما اینکه می کردم، اما حال دیگر جای تامل و سازش نیست.
برای استاد عزیز جناب نبوی هم نوشتم آزادی بها دارد و من و من نوعی آماده پرداختن بهای آن هستیم.
فراموش نکنیم تا برای چیزی بها نپردازیم قدر آنرا نیز نخواهیم دانست.
و برای آن عزیزی که نوشته بود از کجا معلوم حکومت بعدی همانند این حکومت از آب در نیاید و ...
باید عرض کنم حکومت جمهوری اسلامی از آب در نیامد بلکه این مردم بودند که وقتی خمینی بر صدر حکومت تکیه زد فراموش کردند که باید آب و برق مجانی بخواهند و باید صرفه نکنند به آب و برق مجانی و باید بخواهند آنچه به آنها وعده داده شده و ...
عزیز من، ما فراموش نخواهیم کرد پس از حالا کسانی که می خواهند مدعی شوند بدانند که ما مردم ۳۰ سال قبل نیستیم، حداقل خواسته ما وعده هائی خواهد بود که آنها به ما میدهند و البته وظائف قانونی آنها که جای خود دارد.
اما در مقابل بدانند اگر آمدند و ماندند و صادقانه به مردم خدمت کردند حتی اگر در دانشگاه هاروارد هم مورد توهین قرار بگیرند ملت ایران آن دانشگاه را نابود خواهد کرد ولی اگر بیایند و خیانت کنند بدانند که حتی اگر در دبستانی در نیکاراگوئه مورد تائید قرار بگیرند ملت در هو کردن ایشان و با تیپا بیرون کردن ایشان تعلل نخواهد کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 0:32  توسط رویا
|
یک اصطلاح چندیست توسط مسئولان بی مسئولیت رژیم تکرار می شود که شنیدنش ابتدا باعث خنده شنونده و پس از مدتی تفکر، قابل تامل به نظر می رسد.این واژه که نمیدانم از تراوشات ذهنی کدام نادان است "محاربه با خدا" می باشد.
اخیراً این سمت جدید الاختراع نصیب عدنان حسن پور شده که اگر کسی تابحال حداقل یک عکس یا خبری از عدنان نشنیده باشد یحتمل تصور خواهد کرد که جوان مذکور میبایست حداقل یک هرکول باشد.
این جنبه خنده دار ماجراست اما ...
خدائی که در ذهن من و ماست آیا اینقدر کوچک است که انسانی توانائی محاربه و مبارزه با او داشته باشد؟
آیا دلیلی براین محاربه متصور است یا صرفاً غرض از این محاربه تفنن است؟
آیا این محاربه در چهارچوب دنیای مادی ما اتفاق می افتد و یا مکانی ملکوتی و آسمانی مورد نیاز است؟
از چه نوع سلاحی در این محاربه استفاده می شود؟ آیا قوانین خاصی همانند قوانین بوکس لحاظ شده و یا همانند جنگ حیوانات در جنگل هیچگونه قانونی بر آن ناظر نیست؟
این محاربه اتفاق افتاده یا قرار است اتفاق بیفتد؟
اگر اتفاق نیفتاده آیا این قصاص قبل از جنایت نیست؟
اگر اتفاق افتاده برنده آن که بوده؟ آیا اینکه عدنان اکنون در قید حیات است بدین دلیل است که وی برنده این مبارزه بوده یا اینکه بازنده بوده ولی خدا به او رحم کرده و وی را نابود نکرده است؟ اگر خدا او را بخشیده ما که هستیم که نبخشیم؟
آیا دادگاهی هست که جنایات ناشی از این مبارزات را بررسی و صدامهای آن را به دار مجازات بیاویزد؟
و آیا این همان خدائیست که برای بنده خود کافیست؟خدائی که باید سعید مرتضوی و فلاحیان از او حمایت کنند،آیا مستحق خدائیست؟ آیا سزاوار پرستش است؟
و هزاران آیا و اگر دیگر ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 3:39  توسط رویا
|
امسال،سالی که شاید بدتر از آنرا حتی در دوره جنگ فرسایشی توافقی ۸ ساله با عراق به یاد ندارم،از سوی رهبر کبیر انقلاب به نام اتحاد ملی،انسجام اسلامی نامگذاری شد.
اصولاً جماعت خرافاتی به اسم طالع و ... روی سالها اسامی مختلف گذاشته اند که عموماً وقایع آن سال هیچ ارتباطی با نام حیواناتی از قبیل سگ و گربه و موش و اسب و ... ندارد.
اما از یک روحانی که زمانی اشعار شاملو می خوانده بعید است این سخنان نامربوط!
حالا چرا نامربوط؟؟؟
خوب ببینید اگر کمی واقع بین باشیم کلمه اتحاد وقتی بکار میرود که جماعتی که قبلاً جسته و گریخته با هم اختلاف داشته یا اصلاً رابطه ای نداشتند،بیایند با هم متحد شوند تا کاری را به انجام برسانند مثل انتخابات و ....
کلمه ملی هم بر می گردد به اینکه این اتحاد در میان مردم یک کشور و ملت اتفاق بیفتد.
در واقعیت اما طور دیگریست ...
آذریها از یک طرف از دست این حکومت خسته شده و به سیم آخر نزدیک می شوند،کرد ها و بلوچها و اعراب و حتی شمالیها نیز کم کم دارند تسلط بر اعصاب خود را از دست می دهند.این موضوع علاوه بر قومیتها در بین مشاغل هم به چشم می خورد مثلاً معلمان،کارگران،دانشجویان و ... نیز هر کدام جداگانه علائمی از اعتراض را هویدا ساخته اند... در این میان تنها چیزی که به چشم نمی خورد اتحاد است و تنها وطنی که کسی دل برایش نمی سوزاند ایران است.اتحاد ملی چه واژه بی معنائی است...
و اما انسجام اسلامی، با در فشار قرار دادن اقلیتها و اجبار به اینکه آنها نیز علیرغم داشتن عقاید متفاوت باید مانند ما به اسلام التزام و تظاهر داشته باشند تنها چیزی که از این اقلیت نباید انتظار داشت اینست که در موقع خطر دلیلی برای حمایت از مسلمین احساس کنند.از آنطرف با بد نامی که جمهوری ولی فقیه برای اسلام به ارمغان آورده و آبروئی که همین حکومت از روحانیون برده این توقع که حتی مردم کوچه و بازار نیز همانند ۳۰ سال پیش به روحانیون اعتماد کنند توقع نابجائی میباشد ودر این میان تعدادی جوان که گاهگاهی روزه ای می گرفتند و نمازی می خواندند و شبهای قدر در مساجد حضوری پررنگ داشتند با برخوردهای متحجرانه و زننده ماموران این حکومت از هر چه دین و مذهب بیزار شدند و از آنجا که اکثراً دنبال راهی برای فرار از ایران هستند توقع انسجام اسلامی تقریباً احمقانه میباشد.
نمیدانم آقای خامنه ای چند شیشکی باید برایتان ببندند تا از رو بروید و دست از سر این مردم بیچاره و این مذهب نگون بخت بردارید....
اف بر شما که عزت ایران و عظمت اسلام را به بهای چند سال رهبری ناشیانه و چند دلار ناقابل فروختید...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:21  توسط رویا
|
شب گذشته در اخبار شبکه اول سیما سردار!!! روزبهانی در مورد قاچاق زنان به کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس یکبار این واژه را خلیج و بار دیگر خلیج عربی نامید!!!
وطن فروش مذکور بدون اینکه از سردسته های این قاچاق که اربابان خود وی هستند نامی ببرد نام خلیج نیلگون همیشه فارس را نیز تغییر داد.ننگ بر تو و همه اربابان که خوراک کوسه های این خلیج خواهید بود.
دستمال ابریشمی اعراب!!! همین اعراب که شما خود را برای آنها به دو نیم و یا بیشتر می کنید شما را آدم حساب نمی کنند تا جائیکه حتی برای اجلاس سران اسلامی هم اتومبیل خود را همراه می آورند.
بهتر است فکر دیگری بکنید تا روزی که از این مملکت پای برهنه بیرونتان کردیم اینها به شما ماوی نخواهند داد،خلیج فارس پشت قباله مادر بد کاره شما نیست که آنرا به این و آن می بخشید.
لعنت بر شما،همکاران و همفکران شما
http://www.abrarnews.com/politic/1386/860617/html/index.htm
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:30  توسط رویا
|
آخ که جیگرم کباب شد....
عکس تمساح یزدی ببخشید مصباح یزدی را در خبرگزاری فارس نیوز دیدم آخی طفلکی....
البته خوب اگر منم جنتی جونمو با اون قیافه می دیدم عزادار می شدم، ایشان که جای خود را دارند.
ولی اینکه اصلا کاندید نشد را نمی دانم به حساب شایعات مبنی بر بد نامی بی سابقه ایشان بگذارم یا اینکه احترام سن و سال جنتی را نگه داشت؟؟
به هر حال از امروز اوضاع کم کم جالب خواهد شد و باید دید رهبری خود را اصلاح می کند یا اینکه هاشمی مجبور است رهبری را دوره ای کند، اگر اینکار را بکند که خوب شرعا و عرفا و قانونا همچین حقی را هم دارد زمین خوردن بیت!! آقا آی می خندیم...
حالا به قول شمسی پهلوون یکی باید جلوی این هاشمی را بگیرد، البته می تواند پشت او را هم بگیرد ولی انصافا جلوگیری راحت تر است.ولی به هر حال اصولا گرفتن کار دشواریست!!! ( خوش باشی شمسی جون)
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 3:7  توسط رویا
|
خبر مسرت بخش دیروز مورخ ۱۳/۶/۸۶ علیرغم تاریخ نحص آن مربوط به ضایع گردیدن شدید اللحن جناب جنتی ( آیت اله جیغ) حضور ارجمند و گرامی خفتگان و بیداران خبرگان رهبری تبریک و تهنیت و ... باد!
اما در مورد فرار هاله!!! اصولا نور را نمیتوان در جائی مخفی کرد.همانطور که جناب احمقی نژاد نتوانست هاله دور سر خود را مخفی کند.(از آنجا که ایشان کلا زیاد شکسته نفسی می کنند) هاله اسفندیاری هم مخفی نماند نه خودش نه حقایق مربوط به بازداشت و دستگیری و اعتراف و...
اما از اینها مهمتر من اگر جای شمسی جون بودم الان در به در دنبال سوراخ موش بودم که رفسنجانی دهان مرا مورد عنایت خاص قرار ندهد.بخصوص اینکه پسران آقای رفسنجانی هم کاندید مجلس هستند و همانجا ترتیب حداد و الهام و محمود خوشگله را خواهند داد.
بنشینیم و بخندیم که از این به بعد دعوا سر لحاف ملا جدی و جدیتر خواهد شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:50  توسط رویا
|